پژواک نیوز

این اشتباه بزرگیست که خود را تسلیم نظام جهانی کنیم؛ آنها تقدیر ما را فقر قرار داده‌اند • پژواک نیوز

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶

پروژه «نفوذ در نظام جمهوری اسلامی» در گفتگوی تفصیلی با منطقهیار زرشناس:

معتقد اســـــت دقیقا از سال ٥٧ به بعد جریان روشنفکری در ایران برای اینکه مقابل انقلاب بایستد فعال می‌شود و این موضوع را القا می‌کند که انقلابی عمل انجامن، انقلابی بودن و انقلابی اندیشیدن، منجر به اســـــتبداد می شود و پشیمانی می‌آورد

نشریه الکترونیک نقطه / فاطمه تذری: معتقد
اســـــت دقیقا از سال ٥٧ به بعد جریان روشنفکری در ایران برای اینکه مقابل
انقلاب بایستد فعال می‌شود و این موضوع را القا می‌کند که انقلابی عمل
انجامن، انقلابی بودن و انقلابی اندیشیدن، منجر به اســـــتبداد می شود و پشیمانی
می‌آورد.

تاکید می کند که اندیشمندان نئولیبرال و
آنها که تنها راه حل موجود را «هضم انجام گرفتن در نظام جهانی» می‌دانند، هنوز هم
وظیفه دارند مخاطب را از این جهت اقناع کنند که هر انقلابی به اســـــتبداد
می‌انجامد و شکست می‌خورد؛ هر انقلابی نوعی حکومت توتالیتر و حتی بدتر از
اســـــتبداد آغازین ایجاد می‌کند؛ هر انقلابی خردگریزی و افراطی‌گری اســـــت.

او عمیقا بر این باور اســـــت که ما جزئی از کل هستیم که نظام جهانی برای ما فقر و بی عدالتی را پلن‌ریزی انجامه اســـــت.

«منطقهیار زرشناس» ایدئولوژیست و اندیشمند فعال در حوزه علوم انسانی در گفتگویی تفصیلی با رویدادگزاری فارس
به روایت نحوه اســـــتعمار فرانو، تاریخ آغازین تهاجم فرهنگی در ایران و نفوذ
فکری و سیاسی پرداخت و به انجام گرفتت از سیاســـــت‌های نئولیبرالیستی دولتی انتقاد انجام
و هانجام گرفتار داد که اگر وضع تفکر حاکمان کنونی بر همین منوال باانجام گرفت، گفتمان
انقلاب دچار بحران خواهد انجام گرفت.

آنچه در زیر می‌خوانید، بخش نخست از گفتگوی ٤ تایمه ما با «منطقهیار زرشناس» اســـــت:

فارس: تطورات
مختلفی برای اســـــتعمار قائل می‌شوند؛ «اســـــتعمار نو»، «اســـــتعمار فرا نو» و
«اســـــتعمار قدیم». در اســـــتعمار فرانو بحث جنگ نرم و به طبع آن مفاهمیمی مانند
شبیخون فرهنگی، تهاجم فرهنگی و نفوذ مطرح می‌شود.

نفوذ وجوه
مختلف فرهنگی، علمی، امنیتی و سیاسی دارد و برخی معتقدند که نفوذ فکری و
فرهنگی، لایه‌های جدی و عمیق نفوذ اســـــت. نظر حضرتعالی در این خصوص چیست و
جریان نفوذ کدام یکی از بخش‌های جامعه را افزایش تحت الشعاع قرار می‌دهد؟

زرشناس:
ماجرای نفوذ به خصوص با توجه به مفهومی که شما فرمودید، طی تعداد دهه اخیر
رواج پیدا انجامه اســـــت. یعنی با ظهور اســـــتعمار «پسامدرن» یا «اســـــتعمار فرانو»
نقش رسانه‌ها و نقش فرفرداای فرهنگی در ادغام کشورها، ملت ها و اقوام در
جهت پروژه جهانی‌سازی نئولیبرال پررنگ انجام گرفته اســـــت؛ با پررنگ انجام گرفتن این نقش مسئله
نفوذ هم اهمیت ویژه‌ای پیدا انجامه اســـــت.

دوران اســـــتعمار کلاسیک یا کهن که از حدود قرن ۱۴ و ۱۵
میلادی شروع انجام گرفت و دست کم تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت، دورانی اســـــت که
عمدتاً با اشغال سرزمین و با تهاجم مستقیم نظامی و یا گماردن حاکمانی از
کشور اســـــتعمارگر برای آقامان تحت سلطه، عملی و اجرایی می انجام گرفت؛ مانند مواردی
که ما در هند، ویتنام، آمریکای جنوبی و نمونه‌های عدیده دیگر شاهد بودیم.

بعد از پایان جنگ جهانی نخست و به خصوص از سال‌های
دهه ۱۹۴۰ به بعد که جنبش‌های اعتراضی آقام کشورهای تحت سلطه، رو به گسترش
رفت، موج جدیدی از اســـــتعمار پدیدار انجام گرفت که عموما آن را «اســـــتعمار نو»
می‌نامند.

* ظهور دست‌نشانده‌ها در اســـــتعمار نو

در «اســـــتعمار نو» به جای اینکه کشور اســـــتعمارگر
مستقیماً کشور اســـــتعمار انجام گرفته را اشغال کند و حاکمانی از خودش را آنجا بگمارد،
معمولاً از میان آقام بومی همان سرزمین عده‌ای را به عنوان دست‌نشانده و
حاکم انتخاب می‌کند.

فرآیند وابستگی‌های سیاسی و اقتصادی ایجاد می‌کنند
که مدارهای وابستگی عمدتاً حول سیاســـــت و اقتصاد بنا شود؛ هرتعداد این به آن
معنا نیست که به فرهنگ بی توجه هستند. موارد وابستگی به فرهنگ هم وجود دارد
اما عمدتاً وابستگی از طریق اقتصادی و سیاسی ایجاد می‌شود.

در موج «اســـــتعمار نو» وابستگی اقتصادی به این شکل اســـــت
که معمولاً کشوری که تحت سلطه اســـــت تا حدٌ معینی از تکنیک و صنعت برخوردار
می‌شود و متداوم نیازمند کشور «مادر» یا «متروپل» اســـــت.

* دوران پهلوی مصادق عینی اســـــتعمار نو بود

نمونه اســـــتعمار نو برای ما تجربه روشنی اســـــت و در
سراسر دوران پس از مشروطه، به خصوص رژیم پهلوی (چه پهلوی نخست چه پهلوی دوم)
حکومت‌های اســـــتعماری از نوع اســـــتعمار نو بودند. عراق، مصر، شیلی، فیلیپین و
کوبا از دیگر مصادیق کشورهای مستعمره نو هستند.

از دهه ۱۹۸۰ یعنی درست تعداد سال بعد از اینکه
ایدئولوژی مسلط نظام جهانی سلطه، از «لیبرال سوسیال دموکراسی» به سمت
«نئولیبرالیسم» حرکت انجام، موج جدیدی در جهان سیاسی شروع انجام گرفت که می‌توان آن
را موج جهانی «نئو لیبرالیسم» نامید.

این موج جهانی سازی دقیقاً با آن چیزی که ما آن را
«اســـــتعمار فرانو» می‌نامیم تواخانوم دارد. جالب اســـــت که در این موج جدید
اســـــتعمار، کشورهای اســـــتعمارگر، کشورهای تحت سلطه را حتی از طریق حاکمان
مستقیم دست نشانده اداره نمی‌کنند بلکه آن جوامع از راه وابستگی‌هایِ ایجاد
انجام گرفتهِ سیستمی، مدیریت می‌شوند.

* رژیم های نئولیبرال، جای دست‌نشانده‌ها را می‌گیرند

یعنی اگر در دوره اســـــتعمار نو، معمولاً دولتآقاانِ
دست نشانده‌ی اســـــتعمار، آقاان خشن نظامی و چهره‌هایی مانند رضاخان، محمدرضا
پهلوی و… بودند؛ در دوره اســـــتعمار «فرانو» و یا اســـــتعمار «پسامدرن»، معمولا
آنها (آستعمارگران) سعی می‌کنند رژیم‌های «نئولیبرالی» با ظواهر
«دموکراتیک» را بر سر کار بیاورند.

این حاکمان شاید مستقیماً دست نشانده نباشند اما
سیستم به نحوی طراحی انجام گرفته که از طریق در هم تنیدگی اقتصادی توسط مدارهای
نظام جهانی به طور تکمیل کنترل می‌شوند.

ممکن اســـــت به کشور تحت سلطه در موج اســـــتعمار «پسامدرن»
صنایع سنگین یا صنایع کلیدی هم داده شود ولی در هم تنیدگی و فشردگی اقتصاد
جهانی، به گونه‌ای اســـــت که کشوری که جزء کشورهای متروپل نباانجام گرفت، جزء کشورهای
تحت سلطه محسوب می‌شود حتی اگر مانند هند صنایع کلیدی و مادر را هم دارا
باانجام گرفت؛ چون در مدار و ساختار نظامی جهانی حرکت می‌کند که اهرم‌های اصلی
مدیریتی آن توسط کشور متروپل اداره می‌شود.

ادغام انجام گرفتن در این موج جدید به معنای «وابستگی» اســـــت،
حتی اگر شما صنایع مادر را هم داشته باشید؛ یعنی کنترل انجام گرفتن توسط هضم انجام گرفتن در
سیستم جهانی امکان پذیر می‌شود.

فارس: همان جهانی انجام گرفتن؟

بله. اما یک پارامتر جدید هم اضافه انجام گرفته که آن پارامتر «فرهنگ» اســـــت که از طریق نظام رسانه‌ای جهانی وارد می‌شود.

زمانی که موج سوم انقلاب صنعتی که همان انقلاب
الکترونیک اســـــت پدیدار انجام گرفت، امکانی به نام «انقلاب انفورماتیک» به وجود آمد و
«انقلاب انفورماتیک» شبکه درهم تنیده جهانی تحت عنوان فرآیند هشدارات آزاد
را با محوریت ماهواره، اینترنت و …. ایجاد انجام.

* شبکه جهانی رسانه‌ای تقویت کننده وابستگی پایان عیار اســـــت

این مسئله یک فرهنگ واحد جهانی را که الگو گرفته از
فرهنگ مدرن «نئولیبرال» اســـــت ایجاد و همه جا القا می‌کند. بنابراین از این
به بعد وابستگی‌ها نه اینکه سیاسی نباانجام گرفت اما نوع آن تغییر انجامه اســـــت.

نوع وابستگی اقتصادی نیز تغییر انجامه اســـــت، یعنی نخستاً
از طریق در هم تنیدگی و پیوستن و هضم انجام گرفتن نظام جهانی عملی می‌شود و ثانیاً
نکته جدیدی با عنوان نفوذ فراگیر فرهنگی هم به آن اضافه انجام گرفته اســـــت. یعنی
درواقع خود شبکه جهانی رسانه‌ای که در حال حاضر در تک تک خانه‌های ما و در
گوشی‌های ما اســـــت خودش مقوّم این وابستگی به صورت پایان عیار اســـــت.

فارس: آن طوری
که من از صحبتتان برداشت انجامم قبلاً در «اســـــتعمار نو» نفوذ از طریق حاکمان
وابسته انجام می‌انجام گرفت اما در عصر کنونی، توده آقام خود خواهان پذیرش این نفوذ
به دلیل پدیده «جهانی انجام گرفتن» هستند.

از طریق فرهنگ‌سازی و ادغام انجامن وجوه اقتصادی و فرهنگی همه آحاد آقام در نظام جهانی!

یعنی در واقع آحاد هر کشور به سمت این موضوع می‌روند
که فرهنگ واحد و مدل واحد جهانیِ اقتصادی را بپذیرند و عملی کنند. به صورت حتم
حاکمان نیز نقش دارند؛ یعنی نه اینکه حاکمان بی‌نقش باشند منتهی مسئله این
اســـــت که حاکمان، دیگر دست‌نشانده‌های مستقیم و خشن نیستند بلکه حاکمان همسو
با نظام جهانی هستند اما بدون وجهه خشن موج دوم اســـــتعمار.

* در اســـــتعمار فرانو کشور بدون کودتا و مشت آهنین وابسته تکمیل می‌شود

توجه کنید ما در سه موج اســـــتعمار با سه دسته حاکم
روبرو هستیم: در موج نخست، حاکمان از کشورهای اســـــتعمارگر هستند و به هیچ
عنوان از کشورهای بومی نیستند. مثلا در الجزایر، حاکمان فرانسوی حکومت
می‌انجامند، در اســـــترالیا پادشاه انگلستان حاکم بود و هند را نیز سر فرمانداری
بریتانیا اداره می‌انجام.

در موج دوم، حاکمان وابسته، دست‌نشانده‌هایی خشن، دیکتاتور و نظامی از خود سرزمین مستعمره هستند.

و در موج سوم، ظاهر این دیکتاتوری خیلی خشن نیست و
چهره نظامی‌اش کمرنگ انجام گرفته اما جای آن ابزارهای تحمیق، سرکوب فرهنگی، حاکم
انجامن مدل جهانی و سبک خانومدگی نئولیبرال به عنوان سبک خانومدگی جهانی را جایگزین
انجامند.

حاکمان سرزمین مستعمره موج سوم، از طریق انتخابات
نیمه آزاد و در ظاهر انتخاباتی، برگزیده می شوند و با کودتا به قدرت
نمی‌رسند ولی مدل فکر انجامن این حاکمان؛ مدلی تکمیلاً غربی و نئولیبرال اســـــت و
طوری پلن‌سازی می‌کنند که روند جهانی‌سازی را به طور مستمر در جامعه
تعمیق و تانجام گرفتید کنند.

این روند وابستگی تکمیل کشور اســـــت بی آنکه لازم باانجام گرفت لزوماً از مشت آهنین و کودتای خشن اســـــتفاده شود.

* فرهنگ؛ زمینه‌ای قوی‌تر در به وابستگی کشاندن جوامع

به این ترتیب پارامتر فرهنگ واحد جهانی زیاد موثر
واقع انجام گرفته و این فرهنگ واحد جهانی به طرق مختلف وارد خانومدگی تک تک آقام
کشورهای تحت سلطه می‌شود.

از طریق نظام دانشگاهی وارد کتب درسی می‌شود و ذهن
دانشجویان را شستشو می‌دهد. از طریق بازار نشر در کتاب‌ها رخنه می‌کند و
تفکر اقشار کتابخوان را تغییر می‌دهد. از طریق سینما با اقشار وسیع‌تری از
جامعه روبرو می‌شود. از طریق پلن‌های ماهواره‌ای و غیر ماهواره‌ای و
فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی سبک خانومدگی مورد نظر خود را ترویج می‌کند و
به این ترتیب فرفرداای وابستگی فرهنگی، نقش زیاد پررنگ‌تر از دو صورت
قبلی اســـــتعمار پیدا می‌کند و کار به جایی می‌‌رسد که اساساً حرکت  عمومی
جامعه به گونه‌ای پیش می‌رود که فرهنگ مستقلِ رها از سبک خانومدگی نئولیبرال،
اجازه نفس کشیدن پیدا نمی‌کند. این مکان مسئله نفوذ زیاد حیاتی می‌شود.

* حاکمان در ساختار کلی نظام جمهوری اسلامی همسو نیستند

فارس: مسئله این اســـــت که ما در کشوری مانند ایران از «نفوذ» حرف می‌خانومیم، در ایران وضعیت مقداری فرق دارد.

درست اســـــت؛ در ایران نظام سیاسی کشور نظام همسو با
امپریالیسم و اســـــتعمار جهانی نیست. نظامی اســـــت که از دل یک انقلاب آقامی
ضداســـــتعماری و ضداســـــتبدادی و عدالت‌خواه برآمده و اتفاقاً نظامی اســـــت که
می‌خواهد مقابل ساختار نظام جهانی بایستد.

این مکان مسئله نفوذ حیاتی می‌شود. حاکمان همسو
نیستند. به صورت حتم ما به حاکمان دولت فعلی کاری نداریم؛ اینها روندشان فرق
دارد، من ساختار کلی نظام جمهوری اسلامی بعد از انقلاب را می‌گویم.

این ساختار، یک نظام انقلابی اســـــت که نمی‌خواهد به
اصطلاح نُرم‌های نظام جهانی را بپذیرد چون این شیوه را ظالمانه می‌داند و
می‌خواهد تکمیلاً در برابر آن ایستادگی کند و راه مستقلی را برود.

* نسخه‌هایی که از طرف نظام جهانی داده می‌شود یک وجه نفوذ اســـــت

به تعبیر حضرت آقا محاسبه برخی جناب آقاان تغییر انجامه اســـــت و نظام انقلابی وطیفه دارد ذهنیت مسئولان را عوض کند.

این مسئولان باید بپذیرند نسخه‌هایی که از طرف نظام جهانی به آنان داده می شود یک وجه نفوذ اســـــت.

 جامعه جهانی قصد دارد از دو وجه، نفوذِ خود را عملی
کند: نخست از طریق رسوخ به درون حاکمیت و دولتآقاانی که انقلاب انجامه و
دغدغه اســـــتقلال و عدالت و مبارزه با نظام جهانی را داشتند و دوم از راه نفوذ
به توده جامعه.

* تهاجم فرهنگی از راه تغییر در ذهنیت کارگزاران نظام

تجربه برخورد با ایران پس از انقلاب نشان داد تجاوز
نظامی به این کشور هیچ نتیجه‌ای ندارد. کودتای نوژه شکست می‌خورد، درگیرهای
قومی شکست می‌خورد، جنگ تحمیلی شکست می‌خورد. بنابراین باید با روندهای
فرهنگی نفوذ را عملیاتی کنند. به همین جهت اســـــت که امپریالیسم تصمیم می‌گیرد در جامعه کاری کند که ذهنیت مسئولان در سطوح مختلف قوه مجریه، قوه قضاییه و قوه مقننه را تغییر دهد.

این همان اتفاقی اســـــت که تحت عنوان «تهاجم فرهنگی» رخ
می‌دهد. یعنی فرآیندی در جامعه شکل می‌گیرد که تدریجاً تلاش می‌کند بگوند
نمی‌توانیم با مدل‌ها و آرزونجامهای انقلابی و جدا از نسخه‌های نظام جهانی
دوام بیاوریم. ما باید در واحد نظام جهانی هضم شویم و هر آنچه آنها
می‌گویند، بپذیریم.

* آغاز جریان سازمان یافته تهاجم فرهنگی از ابتدای دهه ۶۰

فرایند تهاجم یا شبیخون فرهنگی یک شبه ممکن نیست و از یک مقطع به بعد تبدیل به نفوذ درون سیستم و جامعه می‌شود.

ما از اوایل سال ۶۰ و تحقیقاً از سال‌های ۶۲ و ۶۳،
شاهد یک جریان سازمان یافته تهاجم فرهنگی هم در درون حاکمیت و هم در خارج
آن هستیم که این جریان می‌خواهد معادله‌های انقلابی افراد را تغییر دهد.

اگر دقت کنید می‌بینید که مضمون اصلی افزایش
آثاری که در دهه ۶۰ در ایران مجوز می‌گیرد یا ترجمه انجام گرفته و برای آن
پروپاگاندای رسانه‌ای نیز صورت می‌گیرد، آثاری هستند که نوعی پشیمانی از
انقلاب را القا می‌کنند.

فارس: این اتفاق افزایش از سال ۶۷ به بعد و پس از جنگ رخ می‌دهد؟

خیر. قبل از آن هم وجود داشت. مثال‌هایی از سال ۶۰
تا ۶۷ می‌خانومم. در فضای فکری و در فضای بازار نشر کتاب، آثار نویسندگانی
مانند «هانا آرنت»، «مانس اشپربر»، «آرتور کستلر»، « جورج اوروِل»، «کارلوس
کاســـــتاندا» ترجمه می‌شود. به موازات آن در سینما نیز فیلم‌هایی از
«تارکوفسکی» و «پاراجانف» مطرح می‌شود.

نگاه کنید خط بستر واحد اندیشه‌های این افراد چیست؟ دقیقاً القای این مطلب که هر انقلابی به اســـــتبداد می انجامد و شکست می خورد. هر
انقلابی نوعی حکومت «توتالیتر» و حتی بدتر از اســـــتبداد آغازین ایجاد
می‌کند. هر انقلابی افراطی‌گری اســـــت. هر انقلابی، خِردگریزی اســـــت.

«هانا آرنت» در سال ۱۹۷۵ درگذشت اما تا سال ۱۹۸۰ هیچ گاه مورد اقبال بازار نشر کتاب کشور ما قرار نگرفته اســـــت.

فارس:دلیل؟

به این دلیل که ابداًً ترجمه آثار او به فارسی در آن زمان ضرورتی نداشت زیرا «هانا آرنت» یکی از همکاران ناتوی فرهنگی اســـــت.

فارس:نمی‌توان
اینگونه توجیه انجام که ۱۹۷۵ میلادی مصادف با ۱۳۵۴ شمسی و در زمان حکومت
شاهنشاهی بوده اما ۱۹۸۰ میلادی مصادف با سال ۱۳۵۹ بود که کشور در یک فضای
به انجام گرفتت باز و شاید بهتر اســـــت بگوییم هرج و مرج فرهنگی بوده اســـــت؟

خیر؛ در زمان حکومت شاه هیچ مشکلی برای ترجمه آثار
«هانا آرنت» وجود نداشت؛ مشکل برای ترجمه و انتشار آثار نویسندگان مارکسیست
یا ضدامپریالیست یا رادیکال‌های ضداســـــتعمار بود نه برای امثال نویسندگانی
مانند آرنت و کستلر!

فارس: می خواهم بگویم یک ولنگاری فرهنگی درست پس از پیروزی انقلاب به وجود آمد و همه از آن سوء اســـــتفاده انجامند.

فضای باز، قبل از انقلاب هم وجود داشت اما پس از
انقلاب خطی در وزارت ارشاد شکل گرفت که به صورت سازمان یافته این اندیشه را
ترویج می‌انجام.

می‌خواهم روی این نکته دست بگذارم که آثار اصلی
«هانا آرنت» در حد فاصل ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ نوشته می‌شود. خانم آرنت همکار ناتوی
فرهنگی اســـــت، ناتوی فرهنگی تشکیلاتی اســـــت که در سال ۱۹۴۹ توسط ناتو تاسیس انجام گرفت،
همانطور که می‌دانید ما یک ناتوی نظامی داریم که در سال ۱۹۴۸ ایجاد انجام گرفت و
درست یک‌سال بعد از آن، ناتوی فرهنگی را تاسیس می‌کنند.

دنبال ناتوی فرهنگی چیست؟ نخستاً مبارزه با ایدئولوژی
سوسیالیستی اردوگاه بلوک شرق و ثانیاً مبارزه با هر نوع آرمانگرایی
انقلابی. دنبال ناتوی فرهنگی این بود که در میان جوانان آرمان‌گرای انقلابی،
القای یاس و تردید و شبهه کند.

انبوهی از نویسندگان و تئوریسین‌‌ها، همکاران ناتوی فرهنگی هستند؛ از«هانا آرنت» و «آرتور کستلر» تا «برتراند راسل» و «ناباکوف».

اتفاقاً در سال‌های پیش از انقلاب، مشکلی برای نشر
آثار نویسندگان لیبرالِ مدافع نظام سرمایه‌داری وجود نداشت. به عنوان مثال
انبوهی از آثار «برتراند راسل»، «ژان پل سارتر» و «رمون آرون» ترجمه انجام گرفته
اســـــت و برای چاپ آثار نویسندگان راســـــتگرای به اصطلاح همسو با نظام سرمایه
داری هیچ مشکلی نداشت.

حتی آثار برخی نویسندگانی که کم و زیاد دیدگاه های رادیکال دارند، مانند «فرانتس فانون» یک‌بار مجوز گرفت اما بعداً نگذاشتند.

* زرادخانه ناتوی فرهنگی در اختیار روشنفکران ایرانی

مسئله این اســـــت که دقیقاً از سال ۵۷ به بعد
یک جریان روشنفکری در ایران برای اینکه مقابل انقلاب بایستد، فعال می‌شود و
این موضوع را القاء می‌کند که انقلابی عمل انجامن، انقلابی بودن، انقلابی
اندیشیدن منجر به اســـــتبداد می شود، پشیمانی می آورد، انقلابی نباید بود.

این جریان می خواســـــتند یک نوع یاس و پشیمانی از
انقلاب را القاء کنند و به این منظور از زرادخانه‌ای که نویسندگان ناتوی
فرهنگی در اختیارشان قرار داده بودند، اســـــتفاده انجامند؛ شما یک دفعه می بینید
ترجمه کتاب‌های «هانا آرنت» به بازار نشر تزریق می‌شود، سال ۱۳۵۹ عزت‌الله
فولادوند «خشونت» را ترجمه می‌کند، سال ۶۰ و ۶۱ «انقلاب»، یکسال بعد
«ریشه‌های توتالیتاریسم» و دو سال بعد «امپریالیزم توتالیتر» ترجمه می‌شود.

فارس: نشریات هم پروپاگاندای زیادی برای این آثار می‌کنند.

دقیقاً همینطور اســـــت. خانم «سیما کوبان» کتاب «دلیلغ»
را برای تبلیغ «هانا آرنت» چاپ می‌کند، برخی اوقات گاه‌نامه‌های «آگه» در
می‌آید و «کیهان فرهنگی» که از سال ۶۳،۶۴ توسط شمس الواعظین و رضا پایتختی
منتشر می‌انجام گرفت، تبلیغات سیاسی اینها بود.

از سال ۶۴ به بعد دو یا سه ترجمه از پوپر منتشر می‌شود؛ یکی ترجمه فولادوند اســـــت و دیگری ترجمه علی اصغر مهاجر.

سوابق این مترجمین را نگاه کنید؛ همگی طرفداران
اندیشه‌های لیبرال هستند و در همان زمان هم اوج ترجمه آثار «اریک فروم» به
راه می‌افتد.

شما قبل از انقلاب را که نگاه کنید یک کتاب «گریز از
آزادی» اریک فروم چاپ انجام گرفته بود که برنده جایزه سلطنتی نیز انجام گرفت. کتاب «انسان
برای خویشتن»، « جامعه سالم» احیاناً «زبان از یاد رفته» و نهایتاً ۴ -۵
کتاب دیگر نیز منتشر انجام گرفت. در صورتی که پس از انقلاب پایان آثار او به فارسی
ترجمه می‌شود؛ یعنی در مقطع ۶۰ تا ۶۷ همه آثار او به جز کتاب «به نام
خانومدگی» ترجمه انجام گرفت. معنی این چیست؟

مثال دیگری می‌خانومم. در دهه ۳۰ یک کتاب از «جورج
اورول» با ترجمه مغشوش و مغلوط منتشر می‌شود و دیگر کتابی از او نمی‌بینیم
تا سال ۶۰ که به یک باره کتاب «۱۹۸۴» و «قلعه حیوانات» با تعداد ترجمه و تعداد
چاپ وارد حوزه نشر می‌شود.

از «آرتور کستلر» نیز قبل از انقلاب تنها کتاب «از
ره رسیدن و بازگشت» برای یک بار ترجمه و چاپ انجام گرفت اما  بعد از انقلاب موجی از
کارهای کستلر به راه می‌افتد، به خصوص کتاب «ظلمت در نیمروز» که با تعداد
ترجمه و تعداد چاپ وارد بازار نشر می‌شود و هنوز هم ادامه دارد.

این روند قطعاً دنبال دارد. شما وقتی این آثار را چه
به لحاظ مضمون و چه به لحاظ محتوا بررسی می‌کنید می‌بینید آثار سفارشی
ناتوی فرهنگی در جنگ نرم بوده اســـــت.

کتابهایی که اساساً به این جهت منتشر می‌انجام گرفت تا نخستاً
منطقهوندان کشورهای سوسیالیستی را دنبال قرار دهد تا آنها را از هر نوع
آرمان‌گرایی ضد سرمایه‌داری دور کند و ثانیاً آرمان‌گراهای جهان سوم را تحت
تاثیر قرار دهد. زیرا در دهه‌های ۱۹۵۰- ۱۹۶۰- ۱۹۷۰ نظام جهانی با موج
جوانان آرمان‌گرای انقلابی از ویتنام تا نیکاراگوئه و از کوبا تا کره جنوبی
روبرو بود.

اینها باید این موج را به گونه‌ای کنترل و خفه
می‌انجامند. راه نظامی برایشان کافی نبود. بنابراین هم با چریک اسلحه به دست؛
مسلحانه می‌جنگیدند و هم از طریق نشر افکار ضدانقلابی، مروج یاس از
انقلابی‌گری و القاگر پشیمانی از انقلاب می‌انجام گرفتند.

زمانی که انقلاب اسلامی در ایران رخ می‌دهد و حکومت
انقلابی تاسیس می‌شود، روشنفکری ایران همین زرادخانه فرهنگی را به کار
می‌گیرد و موج ترجمه این آثار آغاز می‌شود.

* تهاجم فرهنگی از دوران ساخانومدگی، یک مکمل اقتصادی هم پیدا می‌کند

فارس: جالب این اســـــت که وزارت ارشاد وقت نیز هیچ حساسیتی نشان نمی‌دهد.

نه تنها حساسیتی نشان نمی‌دهد بلکه فراتر از آن
حمایت نیز می‌کند. یعنی وزارت ارشاد باد به بادبان اینها می‌خانومد. جریان
بازار نشر کتاب در اختیار خط فکری قرار می‌گیرد که به انحاء مختلف نوعی
پرهیز از مبارزه، پشیمانی از انقلاب، پشیمانی از آرمانگرایی، دعوت به نوعی
خانومدگی عادی و معمولی تحت عنوان «خردگرایی» و فراتر از آن دعوت به گریز از
جهاد و مبارزه و حتی نوعی عرفان سکولار بریده از مبارزه را القا می‌کند.

حتی از طریق آثار «کارلوس کاســـــتاندا» و فیلم های «تاراکوفسکی» وجه مذهبی این ماجرا را نیز در نظر می‌گیرند.

* «عبدالکریم سروش» لیدر و ایدئولوگ جریان نفوذ در دهه ۶۰ بود

این خط از سال ۶۲-۶۳ آغاز انجام گرفت اما از ۶۷ به بعد تفاوت‌هایی می‌کند و وارد فاز تازه‌ای می‌شود.
از سال ۶۸ و زمانی که دولت ساخانومدگی سر کار می‌آید چون قوه مجریه علناً در
حوزه اقتصاد، سیاســـــت‌های نئولیبرالی را پیش می‌گیرد، تهاجم فرهنگی یک مکمل
اقتصادی پیدا می‌کند؛ این مکمل اقتصادی موجب تانجام گرفتید روند فرهنگی می‌شود.

جریان نفوذی که در سال‌های ۶۰ در کشور شکل گرفته و
به اعتقاد من لیدر اصلی و ایدئولوگ آن «عبدالکریم سروش» بود و زیادی از
دولتآقاان وقت، دولتآقاان عضو کابینه مهندس موسوی و دولتآقاانی که بعدها
عضو دولت هاشمی رفسنجانی انجام گرفتند، پای درس سروش می‌نشستند و قبل از حلقه
«کیان» یک حلقه فکری غیرحتمی و اعلام نانجام گرفته شکل دادند.

این حلقه فکری یک ظهور ژورنالیستی دارد، از
سال‌های ۶۲-۶۳ به بعد، کل موسسه کیهان در اختیار این افراد بود؛ افرادی از
جمله شمس الواعظین، رضا پایتختی، رخ صفت که هم «کیهان فرهنگی» و هم مجله «خانوم
روز» را دست گرفتند و یک خط فکری ایجاد انجامند و کار تیمی و تشکیلاتی اعلام
نانجام گرفته را شروع انجامند.

* از براهنی و خویی تا شاملو و ساعدی زیر بیانیه‌های حمایت از رجوی را امضا می‌انجامند

فارس: خصوصیات این حلقه فکری مخفی چه بود؟

خصوصیات این حلقه فکری این اســـــت که در فضای مطبوعاتی
کشور به صورت زیاد دقیق فضا را برای روشنفکری باز می‌کند و محرّک فعالیت
جریان روشنفکری می‌شود که بعد از سال ۶۰ خانه‌‌نشین انجام گرفته، ضربه خورده،
سازمانش از هم پاشیده و زیادی از چهره‌هایش فرار انجامه‌اند.

روشنفکری بعد از انقلاب ضربه خورد چون بخشی
از روشنفکران مسلحانه مقابل انقلاب ایستادند و بخش دیگری هم از حرکت
تروریستی پشتیبانی انجامند.

از رضا براهنی تا اسماعیل خویی، احمدشاملو و
غلامحسین ساعدی همه از حرکات تروریستی اوایل انقلاب حمایت انجامند و زیر
اعلامیه های حمایت از رجوی و از فداییان خلق را امضا می‌انجامند.

یعنی روشنفکری ایران پشت این جریان سنگر گرفت. وقتی
جریانات تروریستی سرکوب انجام گرفت و شکست خورد زیادی از این روشنفکران خانه نشین
انجام گرفتند؛ شاملو و ساعدی فرار انجامند و رفتند؛ براهنی خانه نشین انجام گرفت و زیادی از
آنها از توان افتادند.

یک از نقش‌هایی که مطبوعات روشنفکری با محوریت سروش به عهده گرفت این بود که اینها را اندک اندک به میدان آورد ؛به عنوان مثال وزارت ارشاد مجوز رمان «رازهای سرزمین» براهنی را صادر انجام و اینها در کیهان با پروپاگاندا برایش فضا ایجاد انجامند.

نمونه‌های زیادی وجود دارد؛ کیارستمی را به کانون
پرورش فکری بردند و به او امکانات دادند، به داریوش مهرجویی امکان دادند
«اجاره نشین‌ها» را بسازد و  آهسته آهسته مجدد این روشنفکر را به فضای
مطبوعاتی آوردند.

ویژگی دیگر این حلقه در دهه ۶۰ این اســـــت که نوعی «نئو
لیبرالیسم» به ظاهر مذهبی را بر مبنای یک تفسیر التقاطی از دین بنا
می‌کند. چیزی که در سال های ۶۹ به بعد نام «روشنفکری دینی» را بر آن
گذاشتند.

برجسته ترین ظهور این آرزونجام مقالات «قبض و بسط
تئوریکی» عبدالکریم سروش در سال ۶۷ اســـــت. یعنی در این مکان دیگر تابلوی فکری
خود را بالا بردند و کاری را که از سال ۶۰ -۶۱ شروع انجام گرفته بود و تا ۶۷ پنهان
بود در این سال علنی انجامند.

یکی دو سال بعد، تکنوکرات‌ها و جریان ساخانومدگی قدرت
گرفتند و مدل اقتصادی کشور را به سمت نئولیبرالیسم سرمایه داری بردند؛
فرهنگ کشور هم که همچنان دست جناب آقا خاتمی و خط فکری آنان بود و همین باعث انجام گرفت
این جریان تابلوی سیاسی خود را نیز بالا ببرد.

یعنی از سال ۶۹ می بینید سروش نقل کردرانی سیاسی می‌کند،
بحث ایدئولوژی مطرح می کند، به روحانیت حمله می‌کند و می‌گوید اسلام
فقاهتی اسلام محققانه‌ای نیست، حکومت دموکراتیک را مطرح می‌کند و حکم سلمان
رانجام گرفتی را زیر سوال می‌برد.

روند مقالاتی که در کیهان نوشته می‌انجام گرفت زیاد تند و صریح می‌شود و وجهه نظر سیاسی پیدا می‌کند؛ این مکانســـــت که حلقه «کیان» تشکیل می‌شود.

* مدیر دولت ساخانومدگی همراه با حلقه کیان بود اگرچه صآسودها ابراز نمی‌انجام

چهره‌هایی که حلقه کیهان را تشکیل می‌دهند
شاگردان سروش بودند و زیادی از آنان دولتآقاان دهه شصت هستند که در
وزارتخانه های اصلی کشور حضور دارند.
از دستگاه های امنیتی تا
دستگاه های اقتصادی و سیاسی عمدتاً تحت کنترل اینهاســـــت، وزارت ارشاد و وزارت
علوم در سراسر دهه ۶۰ در کنترل اینها اســـــت.

همین افراد کنترلشان بر قوه مجریه از سال ۶۷ به بعد
پررنگ تر و انجام گرفتیدتر می شود چون مدیر جمهور وقت تکمیلاً همسوی اینها اســـــت.
ساختار اجرایی کشور عوض انجام گرفته و قدرت و اختیارات مدیر‌جمهور بعد از تجدید نظر
در قانون اساسی، افزایش انجام گرفته اســـــت.

مدیر جمهور وقت نیز همراه این طیف اســـــت اگرچه نشان نمی‌دهد و صریح ابراز نمی‌کند.

مدل اقتصادی اینها در بطن جامعه موثرتر انجام گرفته و منطقهدار
پایتخت و وزارت ارشاد نیز همسو با این جریان فکری اســـــت و از این زمان به بعد
مرحله تازه در فرایند نفوذ آغاز می‌شود.

* بستر اصلی تهاجم فرهنگی یک چیز اســـــت: القای ناکارآمدی مدل های انقلابی

اگر روند تهاجم فرهنگی را دسته بندی کنیم
اینگونه اســـــت: دوره نخست از ۶۱-۶۲ شروع می‌شود تا ۶۷٫ دوره دوم ازسال ۶۷ تا
حدود سال ۷۶ اســـــت و مرحله‌ سوم پس از ۸۴ شروع می‌شود.

بستر اصلی پایان مراحلی که «تهاجم فرهنگی» در آن صورت
می‌گیرد یک چیز اســـــت؛ اینکه می‌خواهند به مسئولین و به جامعه القا کنند که
مدل و نسخه های انقلابی پاسخ نمی‌دهد؛ نسخه های انقلابی افراطی اســـــت و
خردگرایانه نیست و خردستیزانه اســـــت. ما باید مدلی را که در جهان حاکم انجام گرفته و
به قول اینها عقلای جهانی آن را مطرح انجامند و خردمندانه اســـــت بپذیریم و آن
را اجرایی کنیم.

فارس: یعنی دست از انقلاب و انقلابی گری برداریم؟

دقیقاً. دست از مبارزه و مجاهدت برداریم و تسلیم
نظام جهانی شویم. مسئولین در اقتصاد این کار را انجامند و در فرهنگ هم
صریح‌تر انجام می‌دهند.

شما از سال ۷۶ به بعد می‌بینید که ما فقط تهاجم
فرهنگی نداریم؛ تهاجم فرهنگیِ سیاسی اســـــت. یعنی اساساً یک جبهه آشکار
نئولیبرال در هیات حزب کارگزاران ساخانومدگی، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین
انقلاب شکل گرفت که به صورت حتم پیشینه‌اش از دهه ۶۰ بود و هویت تئوریک‌شان به
تدریج تکوین پیدا انجام.

فارس: زمینه بروز و ظهورشان زیاد افزایش انجام گرفت

بله. اساسا تشکل پیدا انجامند و حتمی انجام گرفتند.

از سال ۷۶ دیگر ماجرای تهاجم فرهنگی به یک جنگ نرم تبدیل می‌شود. یعنی جنگ نرمی که یک وجه فرهنگی دارد و یک وجه سیاسی. کم
کم این مسئله تاثیر خود را در درون ساختار حکومت می‌گذارد. ما از سال ۶۷
با مسئولینی روبرو هستیم که کم و زیاد نسبت به مدل‌های انقلابی تردید دارند.
یعنی برخی از مدیران به اصطلاح بدنه مدیریتی دولت مهندس موسوی هر نوع کوشش
تئوریک برای طراحی یک تئوری اقتصادی اسلامی ایرانی را به انجام گرفتت سرکوب
می‌انجامند؛ تحت عنوان اینکه علم اقتصاد، نوعی علم اســـــت و ما چیزی جز این را
ما نمی توانیم داشته باشیم.

فارس: یعنی می‌خواســـــتند همان اقتصاد شبه مدرنی که از دوران پهلوی وجود داشت ادامه دهند؟

فراتر از آن، حتی نمی‌گذاشتند شما طراحی تئوریک کنید.

یک زمانی شما می‌گویید علم اقتصادی که جزء یکی از
رشته های علوم انسانی اســـــت، ماهیتاً یک علم سرمایه دارانه اســـــت و  این علم
اقتصاد یک جوهر سکولاریستی دارد و اساساً برای اینکه مقوم سرمایه داری باانجام گرفت
تدوین انجام گرفت.

ما اگر بخواهیم در ایران یک مدل اسلامی اجرا کنیم، مولفه اصلی آن «عدالت طلبی» اســـــت. یعنی به دنبال یک علم اقتصاد جدید باشیم.

مبارزه با علوم انسانی غربی همان بحثی اســـــت که حضرت
آقا مطرح انجامند، هر نوع تلاش برای اینکه علم اقتصادی را برمبنای الگوی فکری
اسلامی ایرانی طراحی کنید که مستقل از علم اقتصاد مدرن غربی باانجام گرفت و عوارض
و  علم اقتصاد سکولار غربی را هم نداشته باانجام گرفت.

* دولت از سال ۶۸ مدل جهانی در اقتصاد را اجرا انجام

دولت موسوی هر نوع تلاشی در این زمینه را سرکوب
می‌انجام و بعد از سال ۶۸ هم گفتند که ما مدلی برای پیشبرد اقتصاد نداریم و
همین مدل جهانی را می‌پذیریم و همان مدل را اجرایی انجامند.

فارس: منتقدین نسخه پیشنهادی خود را ارائه نانجامند؟

ابداًً نگذاشتند که کسی بیاید طراحی تئوریک کند و
حرفی بخانومد. در سراسر دهه ۶۰ اگر کسی درباره جهت‌دار بودن و جوهره
سکولاریستی داشتن علوم انسانی نقل کرد می‌گفت انجام گرفتیداً به او حمله می‌انجامند و با
خشن‌ترین روش آن فرد را وادار به سکوت می‌انجامند.

یک مثال از نمونه‌های فراوانی که وجود داشت برایتان
می‌خانومم. جناب آقا دکتر داوری در سال های ۶۳-۶۴ تعداد نقل کردرانی انجام می‌دهد و خودش
در مقدمه کتاب «فلسفه در بحران» می‌گوید این علوم انسانی که وجود دارد، به
درد ما نمی‌خورد چون جوهر دینی ندارد و جوهره‌اش اومانیستی اســـــت و شما از
این علوم انسانی نمی‌توانید نسخه های انقلابی در بیاورید.

آنها انجام گرفتیدترین حمله‌ها را به جناب آقا داوری انجامند، در کیهان فرهنگی مقالاتش را سانسور و نوشته‌هایش را ممنوع انجامند.

خود جناب آقا داوری می‌گوید: «وقتی من در سال‌های دهه ۶۰ صحبتی می‌انجامم؛ به من حمله می‌انجامند، انگار من کفر می‌گویم.»

* دولت موسوی خشن‌ترین برخوردها را با مخالفان علوم انسانی غربی داشت

زدن این مثال به این معنا نیست که من همه مواضع جناب آقا داوری و فرهنگستان و علوم انسانی را قبول دارم، فرهگستان
علوم انسانی در آن دوره تلاش‌هایی در جهت مدل‌سازی به جای مدل‌های غربی
مدرن می‌انجام اما دولت موسوی خشن‌ترین روش‌ها و برخوردها را با آنها انجام
داد
. حرفشان هم این بود که علوم انسانی و هم علم اقتصاد نوعی علم هستند و در اسلام هم توصیه انجام گرفته به دنبال علم بروید.

در حال حاضر هم نمی‌توان زیادی از مسئولین را متوجه
انجام که علوم انسانی فقط لفظ «علم» را دارند و با آن چیزی که ما در احادیث
اسلامی درباره علم داریم متفاوتند.

دعوت به فراگیری علم مصداقش یادگیری علوم انسانی غربی نیست و اینها فقط اشتراک لفظی دارند و اشتراک معنوی ندارند دو حقیقت متفاوتند.

حرکت تهاجم فرهنگی در سالهای ۷۶ به یک جنگ نرم تبدیل
می‌شود و اتفاقی که ما شاهد هستیم این اســـــت که «نفوذ» تکمیلاً رخ می‌دهد.
یعنی عده زیادی از مسئولین، مانند وزیر اقتصاد، مدیر کل بانک مرکزی، وزیر
ارشاد، وزیر علوم حتی در بخش های امنیتی و هشداراتی حضور داشتند اما
ذهنیتشان، ذهنیت تحت تاثیر آموزه های مدرنیستی اســـــت.

یکی از عوامل زیاد موثر در این مسئله، نظام
دانشگاهی اســـــت. یعنی نظام دانشگاهی ما که براساس مصوبات شورای عالی انقلاب
فرهنگی بنا انجام گرفت که محور تئوریکش عبدالکریم سروش بود، آمد به جای اینکه یک
تغییر جدی ایجاد کند و مضمون کتب درسی را عوض کند و سرفصل ها را دگرگون و
آرزونجامها را عوض کند، همان مدل نظام دانشگاهی شبهه مدرن ایران را با یک به
اصطلاح ظاهر رنگ و لعاب اسلامی بازسازی انجام.

یعنی دروسی مانند تعداد واحد معارف اسلامی ریشه‌های
انقلاب اسلامی، وصیت نامه امام را اضافه انجام ولی وقتی شما نگاه می‌کنید آیا
شاکله تدریس و تعلیم روانشناسی مدرن در نظام دانشگاهی ما عوض انجام گرفت؟ آیا
شاکله و جوهر علم اقتصاد ما عوض انجام گرفت؟ علوم سیاسی عوض انجام گرفت؟ جامعه شناسی عوض
انجام گرفت؟

بازتولید اینها چیست؟ مسئول امنیتی هم می‌رود در این
دانشگاه درس می‌خواند و لیسانس روانشناسی می ‌گیرد، مسئول دیگری اقتصاد
می‌خواند و همان آموزه ها را می‌آموزد. فرخانومد او هم مثلا در خارج درس
می‌خواند و  سبک خانومدگی مدرن غربی را یاد می‌گیرد.

برآیندش این اســـــت که بعد از یک دهه فردی مدیر جمهوری
اسلامی اســـــت ولی به شیوه نظام جهانی فکر می‌کند. یعنی دیگر به شیوه انقلابی
نمی‌اندیانجام گرفت و  این همان نفوذی اســـــت که رخ داده اســـــت.

* نظام جهانی به انجام گرفتت بحران زده اســـــت

فارس: نگاه واقع گرایانه این صحبت‌ها این نیست که ما نمی توانیم در عصر حاضر با جهانی انجام گرفتن مبارزه کنیم؟

ابداًً اینگونه نیست؛ اتفاقاً نظام جهانی و به خصوص موج جهانی نئولیبرال به انجام گرفتت بحران زده اســـــت.

اتفاقاتی که در حال حاضر رخ می‌دهد؛ انتخابات اخیر
فرانسه، روی کار آمدن ترامپ، سه سکته بزرگ اقتصادی که کشورهای سرمایه داری
انجامند، یکی در دهه ۷۰ ،یکی ۱۹۹۷ و یکی ۲۰۰۸ که هنوز از آثار سکته ۲۰۰۸ رها
نانجام گرفتند نشان می‌دهد که نظام جهانی به حالت زمین‌گیر در آمده و دچار رکود
فراگیر اســـــت.

از آن حیاتیتر اینکه نظام جهانی، نظام ظالمی اســـــت. یعنی
نظامی اســـــت که بر این مبنا بنا انجام گرفته تا تعدادی کشور محدود متروپل مانند
کشورهای G8 بالای ۹۰ درصد سرمایه تولیدی در جهان را به عنوان سهم خود
برمی‌دارند و پایان دنیا باید با آن ۱۰ درصد باقی مانده بسازد؛ یعنی توزیع
ثروت در نظام جهانی تکمیلا ناعادلانه اســـــت و نکته این اســـــت که اکثراً این
سرمایه و ثروت ها حاصل دست‌رنج آقام کشورهای تحت سلطه اســـــت.

اینها به دختر ۱۲ ساله اندونزیایی شرکت نایک روزی
تعداد سنت دستمزد می‌دهند و او روزی ۱۲ تایم کار می‌کند و در فقر مطلق خانومدگی
می‌کند ولی حاصل دست‌رنجش انباشت سرمایه می‌شود و به جیب سرمایه دار
آمریکایی و انگلیسی می‌رود.

نتیجه نهایی‌اش هم این اســـــت که ۱۲ کشور به اصطلاح پیشرفته یا نسبتا مرفه به وجود می آید و یک جهان فقیر!

* سهم ما از نظام جهانی غارت انجام گرفتن اســـــت

ما جزء جهانی هستیم که نظام جهانی برای ما فقر و بی عدالتی را پلن ریزی انجامه اســـــت.
ایران جزو کشورهای متروپل نیست. منِ جهان سومی خیلی اشتباه اســـــت که خود را
تسلیم نظام جهانی کنم چون نظام جهانی تقدیر من را فقر قرار داده اســـــت.

نظام جهانی می‌گوید تو حق و سهمت فقط این اســـــت که خام
فروشی نفت انجام دهی، تک محصولی باشی، در همه حوزه ها از کشورهای ثروتمند
واردات داشته باشی و بازار مصرف ما شوی. شرکت‌های ما هم با منت در کشور شما
دوزار سرمایه گذاری می‌کنند و ۲۰۰ تومان می‌برند. سهم ما از نظام جهانی
غارت انجام گرفتن اســـــت.

منِ جهان سومی زیاد حماقت می‌کنم که به ضرر
خودم تسلیم نظام جهانی شوم. تنها راهی که وجود دارد این اســـــت که مدارهای
وابسته به نظام جهانی را بشکنم و مقابل این نظام جهانی بایستم.

اتفاقا نظام جهانی از دو راه از راه فشار سنگین
می‌آورد: فشار تحریم اقتصادی، سیاسی و اگر بتواند نظامی و به موازات آن از
طریق القای این مطلب که هیچ راه حلی وجود ندارد و تنها راه، همین راهی اســـــت
که نظام جهانی می‌گوید و از این طریق می‌خواهد ما را وادار به تسلیم کند.

اگر من جهانِ سومی که ۲۰۰ سال غرب زدگی مدرن بر
کشورم مستولی انجام گرفته و سرزمینم را به نفع نظام جهانی غارت می کند در حال حاضر
هم بپذیرم که باید تسلیم نظام جهانی شوم، باید قبول کنم مدیر کشور من که
اندیشه نئولیبرالی دارد یک مدیریت اشرافی شکل دهد و ۸۰  میلیون تومان حقوق
بگیرد و  پدر بنده که کارگر معمولی اســـــت یک میلیون بگیرد و هزینه تحصیل
فرخانومدانش را نتواند بدهد و من و میلیون ها نفر در فقر و بی سوادی و جهل و
فقدان بهداشت و این موارد باشیم و  یک عده مدیران نور چشمی تحت تاثیر
تئوری‌های غربی یک مدیریت اشرافی تشکیل دهند و ماهیانه میلیون‌ها تومان
درآمد داشته باشند و تحت عنوان خصوصی سازی لابی کنند و برای خود هلدینگ های
اقتصادی به وجود بیاورند.

یک بی عدالتی این مکان داشته باشیم یک بی عدالتی هم این
اســـــت که کل کشور من به یک کانون غارت انجام گرفتگی و ظلم و فقر تبدیل شود. چه کسی
این را می‌پذیرد؟

* همان دهه نخست انقلاب می‌توانستیم مقابل اقتصاد وابسته به نظام جهانی بایستیم

فارس: اگر
بخواهید مصداقی ورود کنیم می‌شود اینطور تشریح انجام که دولتی بر مسند امور
اســـــت که مشاور مدیر جمهورش جناب آقا سریع القلم اســـــت. سابقه و نوع تفکر سریع
القلم برای همه واضح اســـــت. می‌دانیم چه اندیشه‌های غربی دارد؛ از دل همین
دولت و با همین اندیشه‌های نئولیبرالی افرادی پدید می‌آیند که دریافت
حقوق‌های نجومی برایشان امری طبیعی اســـــت و هنگامی که توسط رسانه‌ها علنی
می‌شود و برخی مجبور به کناره گیری از مناصب خود می‌شوند دولت به نوعی از
آنان عذرخواهی می‌‌کند و به پست دیگری گمارده می‌شوند.

یعنی این سیکل
معیوب مدام تکرار می‌شود. شما می‌گویید گفتمان انقلاب اسلامی قابلیت این
را دارد که بتواند در مقابل این ظلم و فساد بایستد اما دلیل بعد از ۴ دهه ما
هنوز نتوانسته‌ایم این گفتمان را عملی کنیم و به نظر هر روز پسرفت
می‌کنیم؟

دقیقاً من می‌خواهم همین را توضیح دهم؛ یعنی چگونه ما همان
دهه نخست انقلاب، می‌توانستیم مقابل این اقتصاد شبهه مدرن به جامانده از
رژیم پهلوی که یک اقتصاد وابسته به نظام جهانی اســـــت بایستیم
و به
جای آن یک مدل اقتصادی جدید طراحی و آن را  اجرایی می‌انجامیم؛ چه کسی مانع
این کار انجام گرفت؟ دولتآقاانی که در دهه ۶۰ اداره کشور را در دست داشتند،
دولتآقاانی که  تحت عنوان کارگزاران ساخانومدگی از سال ۶۸ به بعد قدرت را به
دست گرفتند و دولتآقاان دولت ابداًحات. چون باور نداشتند چنین گفتمانی انجام گرفتنی
اســـــت و منافعشان با منافع نظام جهانی گره خورده بود.

* ۳۰ سال در جمهوری اسلامی مدیران سد راه گفتمان انقلابی بودند

جمهوری اسلامی از سال ۶۰ به بعد عرصه تقابل بین دو
آرزونجام بود؛ آرزونجامی که قوه مجریه در دهه ۶۰ و سال ۶۸ به بعد تحت کنترل آن
اســـــت، یعنی از ۳۸ سال جمهوری اسلامی بی اغراق ۳۰ سال تحت کنترل مدیرانی بوده
که به انحای مختلف تحت تاثیر آموزه های نئولیبرالی و مدرن قرار داشتند و
سد تحقق گفتمان انقلابی بوده و  هستند.

یعنی ما شاید تنها در دوره نخست ۸۴ تا ۸۸ شاهد زمینه‌های شکل گیری یک قدرت انقلابی بودیم و تنها همین ۴ سال بوده اســـــت.
یعنی مدیریت بروکراتیکِ تکنوکراتیکِ تحت تاثیر آموزه‌های مدرن و به عبارتی
غرب زده، سد راه نیروهای انقلاب بود و جمهوری اسلامی عملاً به عرصه دعوای
دو جناح از همان سال‌های ۶۰ -۶۱ تبدیل انجام گرفت.

وضوح، انجام گرفتت و نحوه بروز درگیری در هر زمان تغییر
می‌انجام. یعنی زمانی زیاد انجام گرفتید می‌انجام گرفت و زمان دیگر انجام گرفتت کاهشی داشت؛ زمانی
آشکار و زمانی پنهان بود اما به طور مداوم وجود داشت.

اما شالوده فکری این دو جناح چیست؟ یک جناح معتقد به
آرمان گرایی اسلامی و انتخاب راه‌حل‌ها و نسخه‌های اسلامی، ایرانی و بومی
اســـــت. یعنی معتقد اســـــت که باید یک تئوری پیشرفت ایرانی اسلامی و یک مدل
اقتصاد اسلامی ایرانی تدوین کنیم که عدالتمدار باانجام گرفت.

این گفتمان اعتقاد دارد باید نیروهای انقلابی و
مدیریت جوان فعال انقلابی بر سر کار بیاید و همچنین معتقد اســـــت باید مقابل
نظام جهانی و نسخه های آن بایستیم؛ نه تنها در مبارزه سیاسی بلکه در درون
کشور باید تغییر در علوم انسانی به وجود بیاوریم و این تغییر باید زیرساختی
شود برای اینکه بتوانیم در تبلیغات‌مان، در رسانه هایمان، در اقتصادمان، در
حیات اجتماعی‌مان و حتی در معقولات اخلاقی‌مان مدل سازی کنیم.

جناح و گفتمان دیگر مقابل این جریان انقلابی اســـــت و
اتفاقاً قوی اســـــت و قوه مجریه نیز در تصاحب آن اســـــت و در مجلس هم کم و زیاد
نفوذ دارد. تیم مدیریتی و کارشناسی کشور متداوم دست اینها بوده اســـــت؛ حتی در
سال‌های ۸۴ تا ۸۸ هم تیم میانی دست اینها اســـــت چون این تیم میانی دقیقاً پس
از انقلاب و از سال‌های ۶۰ تا ۶۷ و توسط دولتی که خود زمینه ساز این آرزونجام
بروکراتیک اســـــت، تشکیل انجام گرفت.

اجرایی نانجام گرفتن اقتصاد اسلامی را باید
دولت‌هایی پاسخ دهند که قریب ۳۰ سال سکان قوه مجریه را در دست داشتند اما
رسانه‌های همین جریان نئولیبرال، صورت مساله را به گونه‌ای وارونه می‌کنند
که گویی نیروهای انقلاب باید پاسخ دهند که دلیل پس از ۴ دهه سیاســـــت‌های
اقتصاد اسلامی اجرایی نانجام گرفته اســـــت.

نیروهای رسانه‌های نئولیبرال طوری حرف می‌خانومند که
انگار جناح نئولیبرال بیرون گود نشسته بود و کاری نانجامه و همه مسائل و
مشکلات این ۳۸ سال نتیجه حرکت نیروهای انقلابی اســـــت. اتفاقاً تکمیلا برتصویر
اســـــت. هر کجا مدل انقلابی اجرا انجام گرفته ما بالاخره یک موفقیتی به دست آورده‌ایم؛
هر کجا هم که مدیریت انقلابی اجرا نانجام گرفت -که اتفاقاً در اقتصاد و  فرهنگ به
صورت غالب قدرت در دست گفتمان انقلابی نبود- شکست خوردیم.

حالا دلیل سیاســـــت‌های انقلابی اجرایی نانجام گرفت؟ چون قوه مجریه ۳۰ سال دست این جناب آقاان بوده و ساختار بدنه بروکراتیک ما را شکل دادند و این فرصت پدید نیامد که نیروهای انقلابی بتوانند شاکله اجرایی کشور را به طور تام و پایان در اختیار داشته باشند.

فارس: جناب آقا
دکتر! آلمان بعد از جنگ جهانی دوم یک کشور به انجام گرفتت نابود انجام گرفته بود که پایان
زیرساخت‌های خود را از دست داد اما ما می‌بینیم با چنگ زدن به رویه تولید و
اقتصاد درونی، بعد از ۲۰ سال به یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای دنیا تبدیل
انجام گرفت؛ آن گونه که من اســـــتنباط انجامم برای داشتن یک دولت و اقتصاد انقلابی باید
دشواری بکشیم. می‌توان به جوانِ امروز گفت برای جبران اشتباهات ۴۰ سال گذشته
دولتآقاان باید اکنون در مضیقه بود؟

بحث تشکیل دولت انقلابی و رویه اقتصاد مقاومتی را در
پیش گرفتن لزوماً به معنای دشواری کشیدن نیست. من با مثال آلمان شما شروع
کنم بعد به حرف خودم برسم.

ببینید آلمان در سال‌های حد فاصل ۱۸۵۰ تا ۱۸۷۰ به
انجام گرفتت صنعتی انجام گرفت. یعنی همراه با موج نخست صنعتی انجام گرفتن کشورهای اروپایی؛ آلمان در 
۱۸۷۰به یک قدرت صنعتی تبدیل انجام گرفته بود به نحوی که خود را به عنوان کشور
متروپل تحمیل انجام و طوری شاخ و شونه می‌کشید که عنصر هژمونیک کشورهای
متروپل شود.

دو جنگ جهانی رخ داد برای اینکه آمریکا در جنگ جهانی
نخست در ائتلاف با انگلستان و در جنگ جهانی دوم در ائتلاف با شوروی نگذارند
آلمان به عنصر هژمونیک تبدیل شود.

درست اســـــت که آلمان بعد از جنگ، کارخانه‌ها، مزارع و
منطقههایش را از دست داده بود اما آن عنصر اصلی که میراث نهادینه انجام گرفته روند
صنعتی انجام گرفتن بود براساس یک الگوی سوسیال دموکراتیک بازسازی انجام گرفت.

 آلمان  قبل از جنگ‌های جهانی، یعنی آلمان بعد از
۱۹۱۸؛ آلمان تکمیلا ویرانی اســـــت که دولت «وایمار» نمی‌تواند نظام سرمایه داری
بحران زده آن را به هیچ نحوی اداره کند و به همین دلیل شکست می‌خورد و
هیتلر به قدرت می‌رسد.

هیتلر از یک مدل اقتصاد فاشیستی اســـــتفاده می‌کند و با
آن مدل آلمان را به سرعت در چارچوب سرمایه‌داری -نه چارچوب سرمایه داری
لیبرال- بازسازی می‌کند و این مدل در جنگ جهانی دوم مجدد درهم می‌شکند.

بعد از دو جنگ‌ جهانی اغلب کشورهای سرمایه‌داری
متروپل، در هراس از وقوع انقلاب گرسنگان و  وقوع جنبش‌های اعتراضی آقامی،
به سمت مدل «سوسیال دموکرات» می‌روند برای اینکه بتوانند با دادن
حداقل‌هایی به اقشار فرو دست جامعه، مانع شورش آنها شوند. آلمان هم این
راه را می‌رود. اگر آلمان توانست این کار را انجام دهد به جهت آن پیشینه و
زیرساخت‌های محکم اقتصادی بود که از دهه ۱۸۶۰ برای خود ایجاد انجام.

مسئله ما دو چیز اســـــت؛ ما انقلاب نانجامیم که فقط صنعتی
شویم؛ امری که برای ما از صنعتی انجام گرفتن حیاتی‌تر اســـــت، عدالت اســـــت. ما انقلاب
انجامیم که کشوری داشته باشیم که از مدارهای نظام جهانی و وابستگی خارج
باانجام گرفت.   

آلمان یک کشور متروپل بود که هیچگاه وابسته نانجام گرفت که
بخواهد از مدار وابستگی خارج شود؛ اما ایران از اوایل دوره قاجار مستعمره
انجام گرفت و به اجبار وارد فرایند شبهه مدرناسیون انجام گرفت و پس از مشروطه و دوران
پهلوی، یک جامعه شبهه مدرن وابسته ناقص متولد انجام گرفت.

* هیچ کدام از مدل‌های اقتصاد سرمایه داری، عدالت محور نیست

دنبال نخستیه انقلاب اسلامی این بود که ما را از این
وابستگی رها کند. به همین دلیل اســـــت که در کنار شعارهای انقلابی مانند حکومت
اسلامی، شعار «اســـــتقلال» نیز نهفته اســـــت. مطالبه اســـــتقلال زمانی اســـــت که ملت
احساس «اســـــتقلال» ندارد.

انقلاب رخ داد برای اینکه از مدارهای سلطه‌ای که
نظام جهانی برای ما اعمال می‌کند خارج شویم. بنابراین وظیفه ما مضاعف اســـــت.
نخستاً باید اســـــتقلال مان را پیدا کنیم؛ اســـــتقلال اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و
ثانیاً عدالت را اجرایی کنیم.

هیچ کدام از مدل های اقتصاد سرمایه داری، مدل های
عدالت محور نیستند. یعنی اقتصاد سرمایه‌داری با عدالت قابل جمع نیست.
سرمایه داری متداوم ناعادلانه و ظالمانه اســـــت و ما بعد از انقلاب باید دو کار
بزرگ باید می انجامیم یکی اینکه  خودمان را از مدار وابستگی به نظام جهانی
در عرصه اقتصادی و فرهنگی رها می‌انجامیم و برای این کار احتیاج به یک مدل
داشتیم.

پایان عرض من این اســـــت که دولت موسوی نمی‌گذاشت این
مدل طراحی و اجرایی شود. این مدل مدلی نبود که یک نفر در خانه‌اش بنشیند و
اجرایی کند. حاصل کار اندیشکده‌ها و پژوهشکده‌هایی اســـــت که باید مشخصا
حمایت‌های حکومتی داشته باشند و در عمل براساس هشداراتی که دولت‌ها در
اختیارشان قرار می‌دهند تکوین پیدا کنند و بعد از اجرایی انجام گرفتن نیز، دولت
باید حمایت کند.

تا دولت‌ها نخواهند، این مدل‌ها اجرایی نمی‌شود
همانگونه که وقتی امپریالیسم خواســـــت مدل‌های به اصطلاح توسعه وابسته را برای
ما اجرایی کند، از طریق دولت‌ها اجرایی انجام.

دولت موسوی، هاشمی، خاتمی و این دولت فعلی اگر
قصدشان واقعا این بود که گامی در راه بازطراحی اقتصاد ایران برداشته شود
می‌توانستند به پایان تئوریسین‌ها، نویسندگان و اندیشمندانی که در این
حوزه‌ها کار می‌کنند فراخوان عمومی دهند و آنها را حمایت کنند. ظرف یکی دو
سال به اینها وقت و امکانات مالی دهند و شرایط را برایشان مهیا کنند.

*مدل فکری مسئولین نئولیبرال ما شبیه مدل فکری میرزاملکم خان اســـــت

جناب آقاان این انگیزه و باور را ندارند. همین دولتآقاان فعلی ما معتقدند نظام جهانی فکر و پلن طراحی انجامه اســـــت؛ دلیل ما باید مجدد کاری کنیم؟
مدل فکری مسئولین نئولیبرال ما شبیه مدل فکری نظام میرزاملکم خان اســـــت.
میرزا ملکم خان می‌گفت ما دلیل فکر کنیم؟ فرنگی‌ها عقل دارند و فکر انجامه‌اند
و ما فقط باید تقلید کنیم. مدل فکری جناب آقاان این اســـــت.

مگر تعداد متفکرین، تئوریسین‌ها و اهل قلم در مملکت
تعداد نفر اســـــت؟ چه زمان از اینها حمایت انجام گرفته اســـــت؟ چه اندیشکده‌ها و
پژوهشکده‌هایی در این زمینه‌ تاسیس انجامه‌ایم؟ در کشورهای متروپل
امپریالیستی، ده‌ها اندیشکده و پژوهشکده وجود دارد که به طور مداوم
مشاوره‌های تاکتیکی به دولتآقاان می‌دهد.

حالا این را بگذارید کنار این موضوع که تفکر مسئول
ما این اســـــت که ایرانی جز آبگوشت بزباش و قرمه سبزی نمی‌تواند درست کند. این
باور میرزا ملکم خانی همان مانع اصلی اســـــت.

ما باید مدل جدیدی برای اقتصاد و فرهنگ‌مان طراحی و
تدوین کنیم. مدلی که از دل الگوی علوم اسلامی برآمده و بستر اصلی‌اش
آموزه‌های اسلامی و توجه به شرایط  و اقتضائات ایران باانجام گرفت.

این مدل باید مبنا قرار گیرد و باید آرایش فرهنگی و
شاکله و ساختار اقتصادی این کشور را براساس مدل اقتصاد اسلامی ایرانی
بازطراحی کنیم.

*دولتآقاان باید باور کنند نسخه‌های برآمده از نظام آکادمیک غرب به کار ما نمی‌آید

دولتآقاان باید باورداشته باشند که نسخه‌های موجود
نئولیبرالی و برآمده از نظام آکادمیک غرب به کار ما نمی آید اما سی سال
اینها اقتصاد و فرهنگ ما را در این چارچوب ریل گذاری انجامه‌اند و قالب این
ریل‌‌گذاری در شبکه های قدرت و ثروت شکل گرفته اســـــت.

در حال حاضر شرایط به گونه‌ای اســـــت که اگر کسی که بخواهد کار انقلابی کند علاوه بر تبیین تئوری‌ جدید، باید مقاومت شبکه‌های شکل گرفته قدرت و ثروت را نیز هم در هم بشکند.

* اقتصاد و فرهنگ در چنگ جریان نئولیبرال اســـــت

فارس: شما
می‌فرمایید ما در حال حاضر یک طبقه نوظهور سرمایه‌داری شبهه مدرن در ایران
داریم که اینها تکمیلاً با قوه مجریه، نئولیبرال‌ها و روشنفکرها پیوند
دارند؛ قدرت‌های اشرافی هستند که اتفاقاً رسانه‌های زیادی دارند اما نکته
این اســـــت که اگر با این موضوع مبارزه نشود؛ فردا خیلی دیر می شود. یعنی ممکن
اســـــت همه چیز از دست برود و انقلاب به مخاطره جدی بیفتد.

مسئله این اســـــت که اقتصاد در چنگ جریان نئولیبرال اســـــت
و در فرهنگ هم تقریبا مسلط هستند و می‌خواهند سهمشان در سیاســـــت را اینقدر
بالا ببرند تا جناح انقلابی را تکمیل از عرصه سیاسی حذف کنند؛ آرزورویی تفکر
انقلاب با این جریان در حال حاضر مساله مرگ و خانومدگی اســـــت.

* نئولیبرالیسم با عدالت قابل جمع نیست

فارس: و با ادامه این دولت عدالت مد نظر گفتمان انقلاب  هیچ وقت به سرانجام نمی‌رسد؟

تا زمانی که روشنفکر مآب‌ها، تکنوکرات‌ها و در یک
کلام نئولیبرال ها در کشور قوه مجریه را در کنترل دارند؛ کار اندیشه
انقلابی و اساساً جریان انقلاب دچار مشکل اســـــت و عدالت طلبی محقق نمی‌شود.

نئولیبرالیسم به هیچ وجه با عدالت قابل جمع نیست.
نئولیبرالیسم وقتی اســـــتمرار پیدا کند هم عدالت را تکمیلا نابود می‌کند و هم
اســـــتقلال را. این موضوع نه فقط در ایران که در پایان دنیا صادق اســـــت.

وقتی نئولیبرال‌ها در برزیل و آرژانتین به قدرت رسیدند عدالت را لگدمال انجامند. تجربه
دولت ساخانومدگی و تجربه همین دولت فعلی در ایران هم موید این مطلب اســـــت که 
هر جا نئولیبرال‌ها به قدرت می رسند فقر را افزایش می‌کنند. شکاف بین
محرومین و فرودست‌ها و فرادست ها را افزایش انجام میدهند. ثروت متنفذین دولتآقا
را افزایش انجام میدهند. حقوق‌های میلیونی و نجومی افزایش می‌شود.
این
خاصیت نئولیبرالیسم اســـــت که علاوه بر قربانی انجامن عدالت، اســـــتقلال هم قربانی
می‌شود. یعنی وابستگی اقتصادی را تقویت می‌کنند. در کشورهایی مانند ایران
وابستگی فرهنگی را هم تقویت می‌کنند و نهایتاً از دل آن وابستگی سیاسی را
پدید می‌آورند.

جنگ بین انقلاب و نئولیبرالیزم اســـــت که یا باید
انقلاب پیروز شود یا قربانی نئولیبرالیزم شود. جنگ زیاد جدی اســـــت. اگر می
خواهیم اهداف انقلاب اجرا شود، عدالت محقق شود، اســـــتقلال اقتصادی ایران محقق
شود باید مدل فکری‌مان را مدل فکریِ اسلامی ایرانی بومی بازطراحی کنیم.
این امر یک شبه ممکن نیست و کاری هم هست که باید با کمک دولت انجام شود. 

ریل‌گذاری‌ها باید دگرگون شود؛ در این پروسه صددرصد
مقاومت‌هایی از ناحیه شبکه‌های قدرت و ثروت، جریان تکنوکرات و نئولیبرال
حاکم صورت می‌گیرد. این مقاومت‌ها باید در هم شکسته شود تا نهایتاً ما در
روندی که شاید زیاد از یک دهه یا دو دهه طول بکانجام گرفت بتوانیم راهها را عوض
کنیم و اگر این اتفاق نیفتد در میان مدت یا درازمدت نئولیبرال‌ها حاکم بر
اقتصاد و فرهنگ، نهایتاً عرصه سیاسی را پس می گیرند و نظام را اســـــتحاله
می‌کنند.

* هم قوه قضاییه و هم نهادهای امنیتی هشداراتی درخصوص دوتابعیتی‌ها کم کاری می‌کنند

فارس: در خصوص
اســـــتحاله سیاسی فرموید. در انتخابات اخیر شخصی دوتابعیتی در اســـــترالیا که
جزو فرمانداری‌های انگلیس اســـــت می‌خواســـــت نماینده مجلس شود. دو تابعیتی‌ای
بود که تابعیت انگلیس را هم داشت. اجازه ندادند نماینده مجلس شود. یعنی این
اندازه در برابر نفوذ یک آدم دو تابعیتی برخورد می‌کنند.

نفوذ اقتصادی
به کنار، ما می‌بینیم افزایش دولتآقاان ما و فرخانومدانشان افراد دوتابعیتی
هستند. یعنی پایان این بحث‌های ایدئولوژیکی که در مورد نفوذ سیاسی و فرهنگی
می‌شود عملاً با این حجم از افراد دو تابعیتی بی‌فایده می‌شود.

شما در
مصاحبه‌ای فرموده بودید یکی از نشانه‌های سلامت جامعه این اســـــت که قوه
قضاییه با این مصادیق برخورد کند؛ به نظرتان قوه قضاییه کم کاری نمی‌کند؟

قوه قضاییه، نهادهای امنیتی هشداراتی و زیادی
نهادهای دیگر کم کاری می‌کنند. به عنوان مثال در همین قضیه فیش‌های نجومی
دلیل قوه قضاییه ورود نانجام؟ دلیل ما باید منتظر بمانیم تا دولت اعلام کند؟
اگر ما با خیلی از این مفسدین برخورد می انجامیم،آنها را افشا و محاکمه می
انجامیم شرایط به نحوی می‌انجام گرفت که امروز این مفسدین از ما طلبکار نبودند.

فارس:
رسانه‌ها مصداقی مانند صفدر حسینی را افشا انجامند اما دولت پس از برکناری او
مجبور انجام گرفت با گماردن او به منصبی دیگر به نوعی دلجویی کند.

مدیریت نئولیبرالی در جامعه ایرانی یک مدیریت اشرافی رانتخوار اســـــت. مدیریتی دارای فیش‌های نجومی اســـــت. شما نمی‌توانید لیبرال‌ها را بر سر کار بیاورید و انتظار داشته باشید حقوق نجومی نگیرند. اینها نمایندگان سرمایه‌داری هستند -فارغ از اینکه زیادی از وزرای ما سرمایه دارند- اساساً الگوی فکری‌شان سرمایه‌دارانه اســـــت.

الگوی فکری دولت یازدهم زیاد از هر دولت دیگری -جز در مقایسه با دولت رفسنجانی- الگوی سرمایه‌دارانه اســـــت.
اصلی ترین چهره‌های طراح اقتصادی اینها را ببینید. نسبت این دولت را با
اتاق بازرگانی ببینید. دولتی که اینگونه با اقتصاد تجاری وابسته، پیوند
دارد چگونه می‌خواهد از تولید داخلی حمایت کند؟

وجود دولتآقاانی وابسته به تجارت و دلالی و
رانتخواری به بخش تولید ضربه افزایشی می‌خانومد. زمانی که بخش تولید ضربه
می‌خورد بیکاری انجام گرفتت می‌گیرد و وقتی این فرایندها رخ می‌دهد تورم پدید می
آید.

خیلی واضح این موارد تکمیلاً به یکدیگر مرتبطند. یعنی
ما تا زمانی که اسیر نسخه‌ها و دولتآقاان نئولیبرالی هستیم هم بی‌عدالتی
داریم؛ بی‌عدالتی انجام گرفتت می‌گیرد و فیش‌های نجومی سربرخواهد آورد و هم
رانتخواری خواهیم داشت. رویدادی از تولید و اشتغال و اســـــتقلال اقتصادی نیز
نخواهد بود.

یعنی با نسخه نئولیبرالی و با دولتآقاان تکنوکرات
نئولیبرال انتظار رسیدن به عدالت، اســـــتقلال و اقتصاد نیرومندی که بر مشکل
عدم تواخانوم ساختاری غلبه کند یک انتظار واهی اســـــت.

* قوه مجریه تحت سیطره نفوذ نئولیبرالیسم اســـــت

فارس: اگر
بخواهیم به ابتدای گفتگو و بحث نفوذ فرهنگی بازگردیم اینطور می‌شود نتیجه
گرفت که مطابق نظریه مارکس که اقتصاد را پایه و اساس هر امر می‌دانست، اگر
اقتصاد درست نشود نفوذ فرهنگی و پیشرفت سبک خانومدگی غربی ادامه می‌یابد؟

جامعه سه ساحت اصلی دارد. ساحت فرهنگی، اقتصادی و
سیاسی. ساحت سیاسی ما پس از انقلاب متغییر انجام گرفت، هرتعداد که یک جناح نئولیبرال
متداوم در این ساحت حضور داشته و گاهی مانند اکنون وخانومش هم زیاد اســـــت.

اما ساختار فرهنگی و اقتصادی ما باید عوض شود و این
دو موضوع به هم متصلند. یعنی اینگونه نیست که ما فقط ساخت اقتصادی یا ساخت
فرهنگی را حل کنیم و مسئله حل شود و باید در هر دو ساحت تغییر به وجود
آوریم.

اگر این کار نشود و ما پیش نرویم یقیناً در ساخت سیاسی هم دچار مشکلاتی زیاد از این و اســـــتحاله خواهیم انجام گرفت.

نفوذ در حال حاضر به معنای افزوده انجام گرفتن وخانوم نمایندگان
دیدگاه نئولیبرال در درون حاکمیت و جامعه اســـــت. به این معنا که
دستورالعمل‌ها و تئوری‌های آنان دستور العمل و مبنای اجرا قرار می‌گیرد.

قوه مجریه ما تحت سیطره نفوذ نئولیبرالیزم اســـــت اما
در جامعه هنوز تکمیل نیست. اینها تلاش می‌کنند این روند سکولاریزه انجامن و
نئولیبرالی انجامن را در جامعه هم افزایش داده و پیش برند.

در بازار نشر کتاب -چه ترجمه و چه تالیف- از جریان
روشنفکری حمایت می‌کنند. در بازار مطبوعات به نشریات همسو با خود مجوز
می‌دهند. در سینما و تئاتر هم این کار را می‌کنند. در پوشش خانم‌ها، در مدل
لباس‌ها، در ترویج سبک خانومدگی، در حیات منطقهی و اجتماعی به طرق مختلف
می‌خواهند این فرایند نفوذ را به اعماق جامعه ببرند و یکی از بسترهای حیاتی
تحقق این موضوع، بستر تعلیم عالی اســـــت.

* وزارت علوم و وزارت ارشاد ما اتوبان نفوذ اســـــت

متاسفانه نظام تعلیم عالی ما بعد از انقلاب فرهنگی
دقیقا بر مبنای مدل شبهه مدرن بازسازی انجام گرفت و ابداً به سمت انقلابی‌گری نرفت
یکی از بهترین مجراها برای ترویج اندیشه های نئولیبرالی و نفوذ اســـــت.

من یکبار دو سال پیش در پلن ثریا گفتم که وزارت
علوم و وزارت ارشاد ما اتوبان نفوذ اســـــت. هنوز هم می گویم. اگر تغییری
انقلابی در عرصه اقتصاد و فرهنگ رخ ندهد بی تردیدکارمان زیاد دشوار خواهد انجام گرفت
و هر یک روزی که از دست بدهیم وضع بدتر می شود.